حمد الله مستوفى قزوينى
278
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه دار الخلافه به دار السّلام * از اين خواست با اصفهان شد تمام از اينرو ولىعهد او را نكرد * كز اين كار بودش درون پر ز درد چو شد مه ملك در نهان بعد از آن * شد از دخت سلطان دلش كامران از او نيزش آمد پسر هم يكى * كه مثلش به خوبى نبُد كودكى 20 و ليكن ورا هم ولىعهد خود * نكرد آن جهاندار از بيم بد ولىعهد او گشت ديگر پسر * كه احمد ورا خواند فرّخ پدر چو شد نوزده سال با پنج ماه * كه بُد مقتدى در جهان پادشاه ز چارصد فزون سال هشتاد و هفت * مه اوّلين جان شدش در نهفت سى و نه بُدش عمر و ز آن پنج « 1 » پور * پديد آمده بود چون شد به گور 25 در ايّام آن نامور پيشوا * ملكشاه بودى جهان كدخدا دگر پور او بر كيارق همان * براهيم مسعود غزنينيان حسن آنكه صبّاح بودش خطاب * ز الموت قلعه شد او كامياب به نام سماعيليان اندرو * همى كرد دعوت مر آن زشتخو
--> ( 1 ) ( ب 24 ) . سب : عمر وز و پنج .